احمد بن محمد حسينى اردكانى
207
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
اجتماع جزئى از ثقيل را حمل نمايد ، و شايد كه در نزد انفراد بر صفتى كه در نزد جزئيّت بر آن بوده است باقى نماند . و مع ذلك اگر تأثيرش باقى مانده و تأثير ديگرى به آن ضمّ شود و همچنين تأثير قوّهء ديگران البته در حالتى كه تأثير قوّهء دهمين بر او وارد مىگردد آن ثقيل برداشته خواهد شد ، چنان كه در صورت اجتماع ده نفر با هم برداشته مىشد ، و لكن در تفرقه حصول اسباب براى زوال اثر هست . سوم : آنكه حكما متّفقاند بر آنكه هر چه وجود ندارد نمىتوان به زياده و نقصان بر آن حكم كرد ، و حلّ شبههء كسى را كه براى زمان اثبات بدايت زمانى [ 126 ] مىنمايد به همين مقدّمه مىكنند ، پس چگونه در اين مقام حكم مىتوانند كرد به زياده و نقصان بر امورى كه اين قوى قوّهاند بر آنها و هنوز از قوّه به فعل نيامده است و مانند اعداد است در عدم وجود . و جوابش : آن است كه اگر چه مقوىّ عليه بالفعل بر سبيل تفصيل موجود نيست و لكن بالقوّه بر سبيل اجمال موجود است ، زيرا كه نسبت وجود اشياء به مبدأ فاعلى آنها نسبتى است قوى و مثل نسبت به قابل آنها نيست ، و جزء قوّه بذاته مستحقّ آن است كه قوّه بر امرى باشد ، و همچنين كلّ قوّه نيز . پس حكم به اينكه ما يستحقّه الجزء انقص است از ما يستحقّه الكلّ حكم بر معدوم نيست ، زيرا كه آن دو استحقاق براى آن دو چيز موجودند اگر چه مستحقّ آنها موجود نيست ، پس قوّه بودن قوّه بر امرى براى آن بالفعل حاصل است ، خواه مقوىّ عليه موجود باشد و خواه نباشد ، بلكه وجودش در قوّه جزئى از وجود است و وجودش بعد از قوّه جزئى ديگر است . و بر هر دو حكم صحيح است . و فرض آنكه قوّه متناهى يا غير متناهى است در حال حصول مستحق و مقوىّ عليه نيست ، بلكه در حال حصول قوّه و استحقاق است . و حكم اين است كه استحقاق جزء جزء استحقاق كلّ است . و از اين لازم مىآيد كه استحقاق كل متناهى باشد ، و از وجوب تنهاى استحقاق كلّ تناهى مقوىّ عليه لازم مىآيد ، خواه بالفعل موجود باشد و خواه بالقوّه . چهارم : آنكه اگر زمين در حيّز خودش دائما باقى تواند بود و چيزى عارض آن نشود از قوّهء آن فعل دائم حاصل مىشود و آن سكون دائم است . و شيخ رئيس از اين جواب داده است كه سكون عدم است و فعل نيست و از امورى